كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
318
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ مَنْ خَفَّتْ و هر كرا سبك باشد مَوازِينُهُ عملهاى وزن كرده او و آن سبكى به معصيت خواهد بود فَأُولئِكَ پس آن گروه الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ آنانند كه زيان كردند بهرهاى نفسهاى خود را يعنى فطرت سليم را ضايع ساختند بِما كانُوا بسبب آنكه بودند كه بِآياتِنا بآيات ما يَظْلِمُونَ ستم كردند يعنى وضع مىنمودند تكذيب را در موضع تصديق وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ و به درستى كه ما ممكّن گردانيديم شما را اى آدميان فِي الْأَرْضِ در زمين جهت سكنى و زرع و گفتهاند خطاب با قريش است مىگويد شما را دستگاه داديم در زمين تا سير مىكنيد بشام و يمن در تابستان و زمستان وَ جَعَلْنا لَكُمْ و آفريديم براى شما فِيها در زمين مَعايِشَ اسباب زندگانى از مكاسب و تجارات و آنچه سبب وسعت معيشت باشد قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ اندكى شكر مىگوئيد با وجود تخصيص به چنين نعمتى يا از شما اندكى است بمراسم شكرگزارى و سپاسدارى قيام مىنمايد بيت نعمت بسى و شكرگزارنده اندكى است * گوينده سپاس الهى ز صد يكى است وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ و هرآئينه بتحقيق بيافريديم شما را در اصلاب پدران شما ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ پس صورت كرديم شما را در رحم مادران يا بيافريديم ارواح شما را پس تصوير اجساد شما كرديم يا آفريديم پدر شما آدم را پس تصوير كرديم شما را در ظهر او ثُمَّ قُلْنا پس گفتيم ما لِلْمَلائِكَةِ مر فرشتگان را اسْجُدُوا سجده كنيد سجده تعظيم و تحيت لِآدَمَ مر آدم را فَسَجَدُوا پس سجده كردند ملائكه آدم را از روى فرمانبردارى إِلَّا إِبْلِيسَ مگر ابليس كه او از راه عجب و حسد لَمْ يَكُنْ نبود مِنَ السَّاجِدِينَ از سجدهكنندگان مر آدم را قالَ گفت خداى مر ابليس را ما مَنَعَكَ چه چيز بازداشت ترا أَلَّا تَسْجُدَ آنكه سجده نكردى آدم را إِذْ أَمَرْتُكَ چون فرمودم ترا به سجده او قالَ گفت ابليس أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ من بهترم از آدم ع اين جواب از حيثيت معنى يعنى استبعاد مىنمايد از آنكه مثل منى را بسجود و چون او كسى فرمايد پس مانع آنست كه من ازو بهترم خَلَقْتَنِي آفريدى مرا مِنْ نارٍ از آتش و آن جوهر لطيف علوى نورانى است وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ و آفريدى آدم ع را از گل كه جسمى كثيف سفلى ظلمانى است ابليس درين صورت مغالطه خورد كه فضيلت را باعتبار عنصر ملاحظه كرد و اگر باعتبار فاعل كه لما خلقت بيدى عبارت است از ان به نسبت حقيقت كه نفخت فيه من روحى اشارت است بدان در نگريستى دانستى كه خيريت و فضيلت آدم ع راست نه او را نظم ز آدمى ابليس صورت ديد و بس * غافل از معنى شد آن مردود خس كه چرا من خدمت اين طين كنم * صورتى را من لقب چون جان كنم نيست صورت چشم را نيكو بمال * تا به بينى شعشعه نور جلال و قياس نيز در افضليت نار از خاك نامستقيم بود زيرا كه آتش خائن است هر چه به دو دهند نيست گرداند و خاك امين است هر چه به دو سپارند نگاه دارد و امين نيك از خاين باشد و آتش متكبرست و خاك متواضع و تواضع از تكبر نيكوتر بود خاك نقش پذيرد چنانچه آدم ع نقش معرفت پذيرفت كتب فى قلوبهم الايمان و آتش نقش را سوزاند چنانچه نقش معرفت ابليس بسوخت ففسق عن امر ربه و وجوه تفضيل خاك بر آتش در جواهر التفسير بطريق تفصيل مذكورست قطعه صورت خاك ارچه دارد تيرگى در ذات خود * نيك بنگر كز ره معنى صفا اندر صفاست اين همه خاكست كاندر وصف او صاحبدلى * نكته گفته است كز وى ديده جان را جلاست جستن گو گرد احمر عمر ضايع كردنست * روى بر خاك سياه آور كه يكسر كيمياست .